تبلیغات
نوشته های نقره ای - مطالب تیر 1391
نوشته های نقره ای

از تو دلگیرم

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم

ترانه سرا: رشید رفیعی

delgiram از تو دلگیرم


کجایی سهراب

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :مطالب جالب، 

   قایقی خواهم ساخت

                               خواهم انداخت به آب

                                                 دور خواهم شد از این خاک غریب

تو كجایی سهراب؟!
آب را گل كردند .... چشم ها را بستند
و چه با دل كردند!
و ای سهراب كجایی آخر؟
زخمها بر دل عاشق كردند، خون به چشمان شقایق كردند
... كجایی آخر؟ كه همین نزدیكی عشق را دار زدند
همه جا سایه دیوار زدند...
صبركن ...! قایقت جا دارد؟
من هم میخواهم دور شوم از این خاك غریب
تو كجایی آخر؟


عش ق

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی،عشق آن است که صد دل به یک یار دهی


لیلی

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 


 

لیلی ؛ نام تمام دختران زمین است..........

زمین به خدا گفت : من سردم است !

خدا گفت : زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت
:من !
خدا شعله ای به او داد لیلی شعله را درون سینه اش گذاشت
.
سینه اش آتش گرفت
خدا لبخند زد.  لیلی هم لبخندی زد!
خدا گفت:شعله را خرج کن. زمینم را به آتش
بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید.  خدا سوختنش را تماشا می کرد
.
لیلی گر می
گرفت.  خدا حظ می کرد.
لیلی می ترسید، می ترسید أتش اش تمام شود
.
لیلی چیزی از
خدا خواست.  خدا اجابت کرد.
مجنون سر رسید . مجنون هیزم اتش لیلی شد
.
اتش زبانه
کشید . اتش ماند . زمین خدا گرم شد.
خدا گفت :اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش
بود.

و اگر مجنون نبود لیلی هم نابود می شد.


درد بی بیکسی

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

 

خدایا چه غریب است درد بی كسی و چه تنهایم در این غربت كه تو هم از من رویگردانی

 و اینك باز به سوی تو آمدم تا اندكی از درد درونم را برایت باز گویم

و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی كسی ام را دیده ای

 ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یك درد كه بزرگترینش ناامیدی است

 .خدایا همه را كنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم

 صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم

 خسته شده ام خسته خسته.


یادگاری

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 


 

  گفت می خوام برات یه یادگاری بنویسم

 گفتم كجا

 گفت روی قلبت

 گفتم مگه می تونی

 گفت اره سخت نیست اسونه

 گفتم باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه

 یه خنجر برداشت گفتم این چیه

 گفت حیسسسس

 گفتم بنویس دیگه چرا معطلی

 خنجر و برداشت و با تیزی خنجر نوشت
 دوستت دارم

 اون رفته

 اما هنوز زخم خنجرش یادگاری روی قلبم مونده


چقد تنهام

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

آخ که چقد تنهام

آخ که چقد دلم گرفته

آخ که چقد دلم میخواد یه دل سیر تو تنهایی خودم گریه کنم

آخ که چقدر دلم میخواد هر چه زودتر از این دنیای مثل  زندون خلاص شم

آخ بیچاره مادرم که وقتی منو اینجوری میبینه چه اشکی تو چشماش جمع میشه

آخ که چقد دلم میخواد یکی صدای شکسته شدن قلبم رو بشنوه

آخ که چقد دوس دارم داد بزنم خدااااااااااااااااااااا گناه من چیه

آخ که چقد دلم یه همزبون میخواد

آخ یه چیزی مثل سنگ تو گلوم گیر کرده راه نفسمو تنگ کرده

آخ که چقد خسته ام خسته

آخ که چقد دلم میخواد... اصلا دلم هیچ چیز نمیخواد ... فقط میخوام بمیرم و راحت شم




فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    میزان رضایتتون از وبلاگ به چه میزان است ؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
-------- Online User ---

جاوا اسكریپت

-----------------------------------------------------------

دریافت چت روم

دریافت كد موسیقی

-----------------------------------------------------