تبلیغات
نوشته های نقره ای
نوشته های نقره ای

از تو دلگیرم

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم

ترانه سرا: رشید رفیعی

delgiram از تو دلگیرم


کجایی سهراب

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :مطالب جالب، 

   قایقی خواهم ساخت

                               خواهم انداخت به آب

                                                 دور خواهم شد از این خاک غریب

تو كجایی سهراب؟!
آب را گل كردند .... چشم ها را بستند
و چه با دل كردند!
و ای سهراب كجایی آخر؟
زخمها بر دل عاشق كردند، خون به چشمان شقایق كردند
... كجایی آخر؟ كه همین نزدیكی عشق را دار زدند
همه جا سایه دیوار زدند...
صبركن ...! قایقت جا دارد؟
من هم میخواهم دور شوم از این خاك غریب
تو كجایی آخر؟


عش ق

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی،عشق آن است که صد دل به یک یار دهی


لیلی

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 


 

لیلی ؛ نام تمام دختران زمین است..........

زمین به خدا گفت : من سردم است !

خدا گفت : زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت
:من !
خدا شعله ای به او داد لیلی شعله را درون سینه اش گذاشت
.
سینه اش آتش گرفت
خدا لبخند زد.  لیلی هم لبخندی زد!
خدا گفت:شعله را خرج کن. زمینم را به آتش
بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید.  خدا سوختنش را تماشا می کرد
.
لیلی گر می
گرفت.  خدا حظ می کرد.
لیلی می ترسید، می ترسید أتش اش تمام شود
.
لیلی چیزی از
خدا خواست.  خدا اجابت کرد.
مجنون سر رسید . مجنون هیزم اتش لیلی شد
.
اتش زبانه
کشید . اتش ماند . زمین خدا گرم شد.
خدا گفت :اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش
بود.

و اگر مجنون نبود لیلی هم نابود می شد.


درد بی بیکسی

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

 

خدایا چه غریب است درد بی كسی و چه تنهایم در این غربت كه تو هم از من رویگردانی

 و اینك باز به سوی تو آمدم تا اندكی از درد درونم را برایت باز گویم

و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی كسی ام را دیده ای

 ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یك درد كه بزرگترینش ناامیدی است

 .خدایا همه را كنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم

 صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم

 خسته شده ام خسته خسته.


یادگاری

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 


 

  گفت می خوام برات یه یادگاری بنویسم

 گفتم كجا

 گفت روی قلبت

 گفتم مگه می تونی

 گفت اره سخت نیست اسونه

 گفتم باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه

 یه خنجر برداشت گفتم این چیه

 گفت حیسسسس

 گفتم بنویس دیگه چرا معطلی

 خنجر و برداشت و با تیزی خنجر نوشت
 دوستت دارم

 اون رفته

 اما هنوز زخم خنجرش یادگاری روی قلبم مونده


چقد تنهام

جمعه 30 تیر 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

آخ که چقد تنهام

آخ که چقد دلم گرفته

آخ که چقد دلم میخواد یه دل سیر تو تنهایی خودم گریه کنم

آخ که چقدر دلم میخواد هر چه زودتر از این دنیای مثل  زندون خلاص شم

آخ بیچاره مادرم که وقتی منو اینجوری میبینه چه اشکی تو چشماش جمع میشه

آخ که چقد دلم میخواد یکی صدای شکسته شدن قلبم رو بشنوه

آخ که چقد دوس دارم داد بزنم خدااااااااااااااااااااا گناه من چیه

آخ که چقد دلم یه همزبون میخواد

آخ یه چیزی مثل سنگ تو گلوم گیر کرده راه نفسمو تنگ کرده

آخ که چقد خسته ام خسته

آخ که چقد دلم میخواد... اصلا دلم هیچ چیز نمیخواد ... فقط میخوام بمیرم و راحت شم


عاشق شد چه کند؟

چهارشنبه 31 خرداد 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

روی تخته سنگی نوشته شده بود:

 اگر جوانی عاشق شد چه کند؟

 من هم زیر آن نوشتم:

باید صبر کند

 برای بار دوم که از آنجا گذر کردم

 زیر نوشته ی من کسی نوشته بود

 اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

 من هم با بی حوصلگی نوشتم

 بمیرد بهتر است

 برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم

 انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد

 اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم...


دوست دارم

چهارشنبه 31 خرداد 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

 

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم

بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی

 نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی

اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،

صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم

اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم

 اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست

 اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما همیشه به پات میمونم که برگردی

اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون "من قبل از تو میمیرم"


love

چهارشنبه 31 خرداد 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

آخرین حرف تو چیست؟
 
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

"دوستت دارم عشقم"


بی وفا

چهارشنبه 31 خرداد 1391

نوع مطلب :عشقولانه، 

معشوق بی وفا
 
این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست
 
آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست
 
حتی نفس‌های مرا از من گرفتند
من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست
 
دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم
که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست
 
باید خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست
 
من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر
پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست

 


اس ام اس انگلیسی

چهارشنبه 31 خرداد 1391

نوع مطلب :اس ام اس، 

  • Never frown, even when you are sad, because you never know who is falling in love with your smile.

     
  • True luv is hard 2 find. Special 1-1 of a kind. But the luv inside of me is true. It appeared the day i met you!

     
  • I asked God 4 a rose & he gave me a garden. i ask God 4 a drop of water & he gave me an ocean. i asked God 4 an angel & he gave me u!

     
  • I believe that God above created u for me to luv. he picked you out from all the rest cos he knew id luv you the best!

     
  • If i died or went sumwhere far i'd write ur name on every star so everyone could look up n see u mean the world 2 me.

     
  • One day youll ask me: whats more important to you, me or your life? ill say my life and youll go and leave without even knowing that you are my life.

     
  • If love were to be taxed, I would be the highest tax payer, you can't buy Love... but you can pay heavily.

     
  • Common sense is common, but... the use of common sense is uncommon !!!!

     
  • Promises are like babies, easy to give hard to deliver.

     
  • You need Money to call someone Honey.

     
  • My girlfriend told me, I should be more Affectionate, so i got two Girlfriends.

     
  • We can see more Grafitti's in girls toilet , WHY ?
    Because their both hands are free.

     
  • Definitions :
    Home : A place where you can scratch where it itches.
    Doctor : A person who cures the ills by pills,
    and kills by his bills.
    LOVE : Loss Of Valuable Energy
    WIFE : Worries Invited For Ever

     
  • I love you not because of who you are, but because of who I am when I am with you.

     
  • TaLk 2 me wHen i'm boReD, kiSS me wHen i'm saD, hug me wHen i cRy, caRe 4 me wHen i diE, loVe me When i'm sTill Alive...

     
  • It is not being in love that makes me happy... but is being in love with YOU that makes me happy.

     
  • It’s hard to find someone whom you truly love, much less to find someone who loves you as much. When the chance comes, don't ever let go.

     
  • Cherish the person you love, never tell lies or attempt to hurt them because you won't know how important they are until they are out of your life...

  • اس ام اس عاشقانه

    چهارشنبه 31 خرداد 1391








    ای دوست دلت همیشه زندان من است

    آتشكده عشق تو از آن من است

    آن روز كه لحظه وداع من و توست

    آن شوم ترین لحظه پایان من است

    --------------------

    اشكی كه بی‌صداست پشتی كه بی‌پناست دستی كه بسته است پایی كه خسته است دل را كه عاشق است حرفی كه صادق است شعری كه بی‌بهاست شرمی كه آشناست دارایی من است ارزانی شماست

    ---------------------

    شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

    ---------------------

    به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم

    ---------------------

    همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن…! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند…! و تو… هیچ وقت او را ندیده ای

    ---------------------

    آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله

    بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره

    من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم

    دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

    ----------------------

    عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

    ----------------------

    چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای كاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشكیباست

    ----------------------

    می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

    ----------------------

    دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

    ----------------------

    شنیدم که شمشیر یکی را دوتا می کند بنازم به شمشیرعشق که دوتا رایکی می کند .

    ----------------------

    ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

    ----------------------

    دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

    ----------------------

    هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

    ----------------------

    زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم .

    ----------------------

    دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

    ----------------------

    دوستت دارم اما نه به اندازه ی بارون ، چون یه روز بند میاد . دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف ، چون یه روز آب می شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل ، چون یه روز پژمرده می شه . دوستت دارم به اندازه ی دنیا ، چون هیچ وقت تموم نمی شه

    ----------------------

    هیچ وقت گریه نکن چون هیچکس لیاقتش رو نداره ! اون کسی هم که داره طاقتش رو نداره !

    ------------------------

    دلم میخواد برات بمیرم ولی خودت که میدونی پهلوانان هرگز نمیمیرند...!!

    ---------------------------------

    کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی...

    ----------------------------------

    عشق کلامی از نور است که دستی نورانی آن را بر برگی از نور نگاشته است...

    ------------------------------------
    دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟


    عشق

    چهارشنبه 31 خرداد 1391


    برای دوست داشتنت

    محتاج دیدنت نیستم ...

    اگرچه نگاهت آرامم می کند

    محتاج سخن گفتن باتو نیستم ...

     


    زیباترین متن عاشقانه

    چهارشنبه 31 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    متشکرم 

    برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.



    برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. 


    برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.



    برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.



    برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.



    برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.



    برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.



    برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"


    برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.



    برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.



    برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.



    برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.



    برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.



    برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی




    عشقولانه جدید

    دوشنبه 29 خرداد 1391

    نوع مطلب :تصاویر، 





    قلب

    جمعه 26 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 


    آواره

    چهارشنبه 24 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

      نیمه شب بود و غمی تــازه نفس

    ره خوابــم زد و مانــدم بیــــدار

    ریخت از پرتو لرزنده ی شمـــع

    سایه ی دسته گلی بر دیــوار

    همه گل بود ولی روح نداشــت

    سایه ای مضطرب و لرزان بــود

    چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه

    گوییــا:مــرده ی سرگــردان بــود

    شمع خاموش شد از تندی باد

    اثر از سایه به دیــوار نمانــد!

    کس نپرسید کجا رفت؟که بود؟

    که دمی چند در اینجا گذرانــد؟

    این منم خسته در این کلبه ی تنگ

    جسم درمانده ام از روح جداست؟

    من اگر ســایــه خویشــم یا رب!

    روح آواره ی من کیست؟کجاست؟

     


    قانون زندگی ام...

    چهارشنبه 24 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    روز و شبم شدی تو،از آن لحظه که آمدی…


    قانون زندگی ام بهم خورد،از لحظه ای که به قلبم آمدی…

    نمیدانم چرا میگیرد نفسهایم


    نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشکهایم


    میگویند اینها همه درد های عاشقیست،


    نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را،


    شاید این هم یکی از درد های همیشگیست

    میترسم از آن روزی که رهایم کنی،

    شاید فکر کنی که محال است قلبت را از قلبم جدا کنی

    این روزها کار همه بی وفاییست

    تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی

    تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی

    تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاک و مهربانت کنی

    دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی!

    این قلبی که در سینه دارم آن قلب تنها نیست

    حال و هوای من مثل گذشته ها نیست

    حالا دیگر وجودم نیز مال خودم نیست،

    این اشکهایی که میریزد از چشمانم،دست خودم نیست

    این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست

    قانون زندگی ام بهم خورد،از لحظه ای که تو آمدی

    آمدی و شدی همه زندگی ام،

    هستم تا آخرین نفس با تو، ای تنها بهانه نفس کشیدنم!

     


    آخرین جرعه ی این جام

    چهارشنبه 24 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    همه می پرسند:

    چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

    چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

    چیست در بازی آن ابر سپید ،

    روی این آبی آرام بلند،

    که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال؟

    چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

    چیست در کوشش بی حاصل موج؟

    چیست در خنده ی جام؟

    که تو چندین ساعت،

    مات و مبهوت به آن می نگری؟!

    نه به ابر،

    نه به آب،

    نه به برگ،

    نه به این آبی آرام بلند،

    نه به این خلوت خاموش کبوترها،

    نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،

    من به این جمله نمی اندیشم.

    من،مناجات درختان را،هنگام سحر،

    رقص عطر گل یخ را با باد،

    نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه،

    صحبت چلچله ها را با صبح،

    نبض پاینده ی هستی را در گندم زار،

    گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل،

    همه را می شنوم،

    می بینم.

    من به این جمله نمی اندیشم،

    به تو می اندیشم...

    ای سراپا همه خوبی...

    تک و تنها به تو می اندیشم...

    همه وقت...

    همه جا...

    من به هر حال که باشم به تو می اندیشم...

    تو بدان این را تنها تو بدان!

    تو بیا...

    تو بمان با من تنها تو بمان!

    جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب...

    من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند...

    اینک این من که به پای تو در افتادم باز...

    ریسمانی کن از آن موی دراز...

    تو بگیر...

    تو ببند...

    تو بخواه،

    پاسخ چلچله ها را تو بگو!

    قصه ی ابر هوا را،تو بخوان!

    تو بمان با من،تنها تو بمان...

    در دل ساغر هستی تو بجوش،

    من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است،

    آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!

    دیووووونه ی این شعرم...خیییلی زیباست!به خصوص که استاد مشیری شاعرش هستن!

     


    عشقولانه

    سه شنبه 23 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    توادامه مطلب ببینید...



    ادامه مطلب

    برای تو می نویسم...

    سه شنبه 23 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 


    برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

    برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
    ...

    برای تویی كه احسا
    سم از آن وجود نازنین توست ...

    برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

    برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

    برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

    برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

    برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

    ... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای

    برای تویی كه قلبت پـا ك است ...

    برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

    برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

    برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

    برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

    برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...


    بیا

    سه شنبه 23 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیمبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبرگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشدبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شدهبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچه عاشقانه نگاهم می کردی و حرف می زدیبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچرا رفتی از کنارم؟بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبتبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبا چند خاطره ماندمبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبرگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین باهم بودن تکرار شودبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدلم بد جور برای تو برای حرف هایت تنگ بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comصدای خنده هایت تنگ شدهبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبا آمدنت من را دوباره زنده کنبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comواحساس را دوباره در وجودم شعله ور کنبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتا عاشقانه تر از همیشه از تو آن عشق پاکت بنویسمبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

     

    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودیبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفتهبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comزندگی می بخشه؟بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comای تنهاترین ستاره زندگی منبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comپشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانمبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنیبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


    من می گویم

    سه شنبه 23 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
    گفتم این كلمه را از حفظ نمی گویم از ته دلم می گویم ، گفتی دلم را نیز باور نداری
    سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشیدم. مدتی سكوت با چشمانی خیس
    گونه ام خیس شد و قلبم شكسته
    گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
    گفتی سكوت كن میخواهم گریه كنم ، من نیز سكوت كردم و با گریه تو نا آرام شدم و اشك ریختم

    گفتی بی خیالی از اشكهایم ،چیزی نگفتم ، و باز سكوت و یك آه تلخ
    گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه این دردها را دارد
    گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
    گفتی خیلی تنهایی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهایی را نمی شناسد
    و باز گفتی تنهایی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب یارش باید همان تنهایی او باشد
    گفتی كه این حرفایت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نیست

    گفتی كه آغوشت را میخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزیزم
    گفتی كه شانه هایت را میخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
    گفتی كه تو از حرفهایم پریشانی ، گفتم حرفی نیست و حرفهایت شكنجه ای بیش نیست
    گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نیست
    گفتم با اینكه این كلمه تكراری است و با اینكه باور نداری باز میگویم كه دوستت دارم
    چیزی نگفتی و سكوت كردی


    گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازیر شد
    و باز چیزی نگفتی و به جای سكوت اینبار تو نیز مانند من اشك ریختی


    من وببخش

    سه شنبه 23 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    ببخش اگه توگریه هام،دورنگی یا ریا نبود

    اگه که دستام مثل توباکسی  آشنانبود

    ببخش اگه توعشقمون کم نمی ذاشتم چیزیو

    ببخش که یادم نمیره اون روزای پاییزی رو

    ببخش اگه توقصه مون دورنگ ونامردنبودم

    ببخش که عاشقت بودم خسته ودلسردنبودم

    ببخش که مثل تونشدخیانت ویاد بگیرم

    اگه که گفتم به چشات بزارواسه تو بمیرم

    لیاقت دستای تو بیشترازاین نبودعزیز

    من نمیخوام گریه کنی برای من اشکی نریز

    لیاقت چشمای تونگاه پاک من نبود

    منو ببخش،منوببخش،دلم ازتو جدانبود

    ببخش اگه توقصه مون دورنگ ونامرد نبودم

    ببخش که عاشقت بودم خسته ودلسرد نبودم

    ببخش که مثل تونشدخیانت ویاد بگیرم

    اگه که گفتم به چشات بزارواسه توبمیرم

    منوببخش،منوببخش،منوببخش،منوببخش

    عکس های عاشقانه-عاشقانه

     

     


    22 نظر بزن باران که بیصبر است یارم؛ نمان خاموش!

    یکشنبه 21 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    چه حس خوبیه اینکه تو هستی و 

    عاشق تر از خودم پیشم نشستی و

    عادت میدی منو 

    به مهربونیات 

    تا من نفس نفس 

    دیوونه شم برات ...

    لحظات جدایی خیلی سنگینه، بیش از اون چیزی که فکرش رو بکنی، وقتش که می رسه، حس می کنی توده غم و غصه از تو در توهای دلت راه افتاده و الانه که سرت رو بکوبه به طاق!

    تو راه که داشتم بر می گشتم، بارون خوبی گرفت ... همون بارون لعنتی که می خواستیم ولی ...


      

    DON'T FORGET ...NNN


    در باغ پنهانم

    جمعه 19 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    در باغ پنهانم

     گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

    در باغ پنهان خود، در جستجوی گلی بدون ایراد هستم،
    در انتظار بهترین ساعت زندگی خود
    در باغ پنهانم
    هرچند چون برگی بر زمین می افتم ،
    اما هنوز باور دارم،
    که تو دانه ای را در زمین میکاری
    و من رشد آنرا به تماشا می نشینم .
    نمیدانم کجا هستم،
    و چهره ام کجاست!


    میدانم که جایی همین نزدیکی هاست.
    آرزو داشتم که رنگ موهایم را بدانم،
    اما اکنون میدانم که پاسخ آن،
    جایی در باغ پنهان نهان است.
    آنجا که گلبرگها نمی ریزند،
    و قلبها به سنگ بدل نمی شوند.
    جایی برای زاده شدن
    آنجا که نه گل سرخی کنده میشود.
    و نه عشقی، کوچک شمرده میشود!
    اگر در انتظار باران بنشینم که بر من بوسه زند،
    آیا تشنگی ام پایان خواهد یافت ؟
    آیا از این آزمایش، سربلند خواهم گشت ؟
    و اگر در انتظار رنگین کمان بنشینم
    آیا آنرا خواهم دید؟
    یا ازکنار من درسکوت خواهد گذشت ؟
    بدون آنکه دیده شود
    یا من بتوانم آنرا ببینم...
    مگر آنکه معجزه ای رخ دهد
    ودوباره بینا شوم،
    پس از اینهمه گفت و شنود
    هنوز باور دارم که زنده هستیم
    هر چند چکمه های زیادی از روی من میگذرد،
    اما آفتاب، مرا می بوسد
    و در آغوش خود میفشارد،
    من توانا هستم
    و شاید هنوز فرصتی باشد
    که دوباره رشد کنم،
    هنوز در جستجوی گلبرگی هستم که نریزد
    قلبی که سنگ نشود
    جایی که زاده شوم....
    این باغ پنهان من است
    آنجا که گلهای سرخ نمی میرند
    و هرگز عشقی را دست کم نمیگیرند
    باغ پنهان من !

    <لوئیز سیکونه> 



    قرار

    جمعه 19 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    قرار

    http://www.radsms.com/image/image_post/dastan/gharare-asheghane.jpg

     

    نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.
    طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.
    گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده،
    پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
    صدای تندِ قدم‌هاش و
    صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم

    برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد.
    آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَ‌م بِش بود. کلید انداختَ‌م در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام – تو جانم.
    تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ
    خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
    ترس‌خورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
    مبهوت.
    گیج.
    مَنگ.
    هاج و واج نِگاش کردم.
    توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَ‌ش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
    چهار و چهل و پنج دقیقه!
    گیجْ – درب و داغانْ نِگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!

     





    آخرین رقص عاشقانه

    جمعه 19 خرداد 1391

    نوع مطلب :عشقولانه، 

    آخرین رقص عاشقانه

    روی تپه بودند. آفتاب داشت غروب می کرد. آن دو داشتند می رقصیدند. ابرها در افق به رنگ نارنجی و بنفش در آمده بودند. دختر سرمست و خوشحال می خواند:

    این گیوتین است و آن نبات

    این برای مرگ، آن برای حیات

    می چرخیدند وتاب می خوردند. و پسر محو صورت او شده بود که با حاشیه موهای سیاهش شبیه به عکس های مراسم سوگواری شده بود.

    جلاد بیا، آماده شو

    معشوقم اینجاست، منتظر تو

    پسر خم شد. پیشانی اش را بوسید و او را بلند کرد.[سایت دوخطی] او با خوشحالی خندید. پسر به یاد نمی آورد آخرین باری را که او را اینقدر خوشحال دیده بود.

    روی تپه می رقصیم، در تیغستان می گردیم

    می خوریم، می نوشیم، شادیم تا نفس در سینه داریم

    آهنگ تمام شد و اولین ستاره ها در آسمان پدیدار شدند.[سایت دوخطی] پسر در مقابل دختر خم شد. از موهای هر دوشون عرق می چکید. دختر لبخند زیبایی بر لبش بود. زیباتر از آسمان بالای سرشان. و گفت “وقتشه، وقت بیدار شدنه”

    پسر بیدار شد. جای او روی تخت خالی بود. و او تنها بود.

    حلقه اش را دستش کرد و از رختخواب بلند شد.





    داستان آموزنده دختر فداکار

    جمعه 19 خرداد 1391

    نوع مطلب :مطالب جالب، 

    داستان آموزنده دختر فداکار

     

    همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به
    دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

    روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.

    تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.

    ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.

    آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.

    گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

    فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:

    باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید…. آوا مکث کرد.

    بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

    دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.

    ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.
    بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

    نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

    و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.

    در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن
    عصبانی بودم.

    وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.

    همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.

    تقاضای او همین بود.

    همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.
    گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.
    خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

    سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟

    آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟

    حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.

    مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

    آوا، آرزوی تو برآورده میشه.

    آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .

    صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.

    در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.

    چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.

    خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا
    فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.
    اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.
    نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن
    مسخره ش کنن .

    آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم
    نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .

    آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.

    سر جام خشک شده بودم. و… شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟

    خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.

     


    تعداد کل صفحات: (7) 1   2   3   4   5   6   7   

    فهرست وبلاگ
    پیوندهای روزانه
    طبقه بندی
    آرشیو
    نویسندگان
    پیوندها
    نظرسنجی
      میزان رضایتتون از وبلاگ به چه میزان است ؟





    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    جستجو
    آخرین پستها
    -------- Online User ---

    جاوا اسكریپت

    -----------------------------------------------------------

    دریافت چت روم

    دریافت كد موسیقی

    -----------------------------------------------------